همدلی در کوچینگ به چه صورت است؟

همدلی در کوچینگ

همدلی در کوچینگ به چه صورت است؟

حتماً شنیده اید که همدلی از همزبانی بهتر است و این همدلی در کوچینگ یکی از اصول اساسی این مهارت است. قبل از این که به همدلی در کوچینگ بپردازیم ابتدا باید بدانیم که همدلی چیست و همدلی به چه معناست و آیا تفاوتی بین همدلی در روانشناسی، همدلی در مشاوره و همدلی در کوچینگ وجود دارد یا خیر؟

در ابتدا کارل راجرز تعریف اساسی را در مورد همدلی ارائه کرده است و دیگران بعد از او که این مبحث را بررسی کرده اند همیشه تعریف او را در نظر داشته اند. راجرز گفته است که همدلی به معنی درک دنیای شخصی طرف مقابل طوری که انگار آن دنیای خودتان است. همدلی یعنی حس کردن سردرگمی، ترس، خشم و احساسات فرد مقابل طوری که انگار آن ها حس شما بوده است. البته همه این ها به این صورت است که بدون این که شما خودتان خشمگین شده و یا ترسیده و سردرگم شده باشید. کلمه انگار واژه مهمی است و نباید نادیده گرفته شود. در همدلی ما به شکلی که فرد مقابل به دنیای اطراف نگاه می کند می نگریم و از چشم او دنیا را می بینیم.

همدلی در کوچینگ

می توانیم بگوییم همدلی در کوچینگ یعنی این که به شکلی به دنیای اطراف نگاه کنیم که انگار، از چشم فرد دیگری به جهان می نگریم.همدلی در کوچینگ یعنی این که ما به درون وجود طرف مقابل می رویم و سعی می کنیم از طرف آن فرد درون را جستجو کنیم و دنیای اطراف او را آن گونه که او می بیند و می فهمد ببینیم و بفهمیم. در واقع همدلی در کوچینگ یک نوع توانایی و مهارت است در درک احساسات و دیدگاه های دیگران.

وقتی که کوچ متوجه شود که فرد مقابل ناراحت است و دردی را متحمل می شود، باید خود را جای او قرار دهد و نسبت به آن چیزی که حس و تجربه می کند احساس همدلی کند. البته وارد شدن به ذهن طرف مقابل دشوار است و این مهارت همدلی در کوچینگ است که به کوچ اجازه می دهد تا بتوانند احساساتی را که مراجع تجربه می کند درک کند.

البته هستند افرادی که احساسات شخص دیگری را که درد می کشد غیرقابل درک می دانند و با بی تفاوتی یا حتی پرخاش و قضاوت و سرزنش و خصومت به احساسات او واکنش نشان می دهند. این مسئله که برخی از افراد به این شکل واکنش نشان می دهند، به روشنی بیانگر این نکته مهم است که برخی از درک همدلی و اهمیت آن ناتوان هستند و همدلی یک مهارت و توانایی است که در افراد به وجود آمده و شکل گرفته است و هر فردی دارای این مهارت نیست.

انواع سطوح همدلی

به تعریف همدلی چیست و همدلی در کوچینگ پرداختیم، در ادامه سطوح همدلی را بیان می کنیم. همدلی سطوح متفاوتی دارد که امروزه توسط روانشناسان تعیین شده است و همدلی در روانشناسی به سه دسته همدلی شناختی، همدلی عاطفی و همدلی دلسوزانه تقسیم می شود.

به همدلی شناختی که دگراندیشی نیز گفته می شود و تعریف متفاوتی نسبت به آن چه که عموم تصور می کنند دارد. همدلی شناختی یعنی این که شما این مهارت را داشته باشید که بتوانید خود را به جای دیگران قرار دهید و از دید آن ها به مسائلشان نگاه کنید. شما به این صورت خود را جای دیگری قرار می دهید بدون آن که خود را با هیجانات و احساسات آن ها درگیر کنید.

دارا بودن همدلی شناختی، یک مهارت موثری است که به ویژه در مذاکرات کاربرد دارد. به عنوان مثال در مذاکرات ما بین مدیران. این نوع همدلی حالت منطقی هم احساس شدن با دیگران است. در واقع همدلی شناختی همدلی با فکر و اندیشه طرف مقابل است و با احساسات ارتباط ندارد. در این نوع همدلی ما اندیشه و عقاید دیگران را درک می کنیم. همدلی شناخته جنبه منفی هم دارد و آن این است که ما از لحاظ احساسی خودمان را جای فرد مقابل قرار نمی دهیم. چرا که هم حسی بخش مهمی از همدلی محسوب می شود.

نوع دوم همدلی، همدلی عاطفی است. وقتی که به طور دقیق و واقعی احساسات فرد مقابل را بتوانید درک کنید به گونه ای که انگار خودتان این احساسات را تجربه می کنید همدلی عاطفی صورت می گیرد. این نوع همدلی به درک عموم از همدلی نزدیک تر است و روی احساسات تمرکز دارد. همدلی عاطفی هم جنبه مثبت و هم جنبه منفی دارد.

همدلی در کوچینگ

جنبه مثبت آن درک کردن احساسات و عواطف دیگر است. در برخی شغل ها مثل پزشکی و پرستاری داشتن این نوع همدلی ضروری است تا این توانایی را داشته باشند که به طور صحیح نیازهای بیماران را پاسخ دهند و می توان با این نوع همدلی به دوستان یا دیگران هنگامی ناراحتی و رنج آن ها، پاسخ داد و با آن ها همراه شد.

جنبه منفی این نوع همدلی این است که این امکان وجود دارد که بعضی از افراد بیش از حد تحت تاثیر احساسات قرار بگیرند و همین مسئله باعث ارائه واکنش احساسی اشتباه شود. چنین افرادی بهتر است مهارت خودتنظیمی و کنترل خود را کسب کنند تا بتوانند احساسات خود را به خوبی مدیریت کنند.داشتن مهارت خودکنترلی پرستاران و پزشکان را یاری می کند تا از فرسودگی احساسی احتمالی دور باشند.

نوع سوم همدلی، همدلی دلسوزانه است. همدلی دلسوزانه یعنی احساس کردن درد و رنج طرف مقابل و انجام اقدام عملی برای برطرف کردن مصائب آن ها. همدلی دلسوزانه، با شفقت و دلسوزی هم معنی است. دلسوزی به معنای احساس نگرانی نسبت به شخص و همراه با انجام اقداماتی در قبال مسئله اوست.

همدلی در مشاوره به این صورت است که مراجعین فقط به دنبال درک شدن یا همدلی شناختی نیستند و همچنین نیازی نیز به گریه و زاری ما یا همدلی عاطفی ندارند. اما نیاز دارند که هم درک شوند و هم از لحاظ عاطفی مورد تفقد قرار بگیرند و هم این که اقدامی برای حل مسئله و کمک به آن ها انجام گیرد.

در همدلی با دیگران بهترین شیوه ایجاد تعادل در انواع همدلی است. چون همدلی شناختی بیشتر بر تحلیل های منطقی تمرکز دارد ممکن است افرادی که در ناراحتی و آشوب هستند پاسخ غیرهمدلانه دریافت کنند. اما همدلی عاطفی نیز بیش از حد احساسات را درگیر می کند و هیجانات بیش از حد مانع از فهم و ادراک و تجزیه و تحلیل درست و منطقی می شود. موقعی که احساسات بر ادراکات ما غلبه کنند نمی توان به دیگران راهنمایی درستی انجام داد و حتی به درستی فکر کرد. اما در همدلی دلسوزانه بین عقل و احساس ما تعادل برقرار می شود و هم می توان درد و رنج دیگران را حس کرد گویی که برای ما چنین اتفاقی رخ داده است و هم می توان احساسات را کنترل کرد و راه کار مناسبی ارائه داد.

همدلی در کوچینگ چه فایده ای دارد؟

آن چیزی که باعث می شود کوچ بتواند ارتباط بهتری با مراجع برقرار کند و درد و رنج مراجع را احساس کند همدلی است. همدلی در کوچینگ این امکان را به وجود می آورد که مراجع، پیوند قبلی و امنیت بیشتری با کوچ داشته باشد و راحت تر مسئله اش را با کوچ در میان بگذارد. وقتی کوچ متوجه شود که مراجع چه فکری دارد و با چه احساساتی درگیر است می تواند او را درک کند که باعث در هم تنیدگی صحیح و ایجاد ارتباط مؤثر و قوی می گردد.

همدلی در کوچینگ

برای داشتن همدلی صحیح، کوچ باید احساسات خود را مدیریت کند، تنظیم عاطفه و خودکنترل گری نقش مهمی در این میان دارد چرا که هم باعث انتقال حس مثبت و پاسخ همدلانه و کارآمد از طرف کوچ به مراجع شده و هم مانع از بروز احساسات ناراحت کننده شدید و فرسودگی احساسی در مراجع می شود.  همدلی در کوچینگ، موجب می شود روح کوچ نیز رشد کند. چرا که وقتی احساسات مراجع را می فهمد مثل این است که انگار کوچ، چنین احساساتی را تجربه کرده است. مهم تر از همه این که در همدلی، چون کوچ به مراجع کمک می کند مشکلاتش را از دریچه ای دیگر نگاه کند راه حل هایی ممکن است در جلسه کوچینگ به ذهن مراجع  برسد که قبلا به ذهنش نرسیده بود.

تفاوت همدلی و همدردی

اغلب افراد وقتی پای صحبت و درد دل کسی می نشینند، شروع به ایراد سخنرانی انگیزشی و نصیحت کردن می کنند و اما غافل از این که با این صحبت ها و انکار حس آن شخص و شدت درد او، باعث بدتر شدن حالش می شوند. در صورتی که زمانی که این افراد از مشکلات و ترس ها و حتی رویاها و آرزوها و تمایلات خود صحبت می کنند نیاز به همدلی و درک درست دارند. همدلی و همدردی بسیار شبیه به هم هستند اما تفاوت ظریفی با یکدیگر دارند. در همدردی شخص همدردی کننده با این که واکنشی دلسوزانه به صحبت های طرف مقابل دارد و با غم او غمگین و با شادی او شاد می شود اما در نهایت تلاش می کند که با نصیحت و انرژی دادن حال شخص را به سمت بهبود پیش ببرد. در صورتی که در همدلی همان طور که پیش تر گفته شد باید چند قدم نزدیک تر رفت و از دیدگاه آن فرد به مشکل نگاه کرد. لزوم این مهارت این است که باید مدتی از خود و باورها جدا شد و خود را دیگری دید.

در همدردی، به فرد مقابل تسکین داده می شود تا با صبر و بردباری مشکلش را بپذیرد و با آن کنار بیاید. اما همدلی در جهتِ احساس کردنِ تجربیات و احساسات با فرد است و نه برای فرد.

در همدلی ما از درون، احساس فرد مقابل را درک می کنیم؛ چیزی که او می بیند را می بینیم، چیزی که او می شنود را می شنویم. چون خودمان را کنار می گذاریم و توجه خود را بالکل به او می دهیم و این چیزی است که در همدردی وجود ندارد ما در همدلی فقط کنار دیگران می ایستیم و تماشا می کنیم که در درون فرد چه می گذرد.

اما اکثراً همدردی کردن به ما احساس برتری و در طرف مقابل احساس کوچک شدن و حتی بی عرضگی را به دست می دهد و حتی این احتمال وجود دارد که ترحمی که در همدردی وجود دارد، مبدل به تحقیر شود و رنج بیشتری را در فرد مقابل ایجاد کند اما ما در همدلی همسطح با فرد هستیم و به خاطر مبتلا نبودن به مشکل آن فرد، خود را بهتر یا حتی کمتر از فرد مقابل نمی بینیم.

در همدردی اکثراً انکار احساسات و درک شدن صورت می گیرد. انکار احساسات و قضاوت و کوچک جلوه دادن مشکل فرد مقابل پیش می آید. مثلاً ممکن است به طرف مقابل بگوییم که نگران نباش ممکن بود بدتر از این ها پیش بیاید.

همدلی در کوچینگ

جالب اینجاست که اکثریت، همدردی را به همدلی ترجیح می دهند. علتش این است که همه در هر شرایطی همدلی را تجربه نمی کنند و ممکن است برخی افراد همدلی بیشتری داشته باشند و برخی همدلی کمتری و عوامل مختلفی بر داشتن یا نداشتن همدلی اثرگذار است.

تفاوت همدلی در کوچینگ با همدلی در روانشناسی و مشاوره

به کار بردن همدلی در روانشناسی و مشاوره و درمان بسیار حائز اهمیت است. با ایجاد فضای همدلانه است که مراجع احساس درک شدن و ارزشمندی می کند و بدون ترس از قضاوت و احساس راحتی افکار و مشکلات و حتی رازهای خود را با درمانگر در میان می گذارد. خود مطرح کردن دوباره مشکلات بار روانی زیادی بر روی فرد دارد اما اگر بعد از این بیان کردن متوجه شود که فهمیده نمی شود و یا مورد قضاوت قرار می گیرد منجر به این می شود که رنج بیشتری را تحمل کند و بار بیشتری از احساسات منفی روی دوشش سنگینی کند.

حتی اگر فرد احساس کند که حرف هایش باعث اذیت درمانگر می شود و یا فضای امنی وجود ندارد دست به خودسانسوری می زند که این هم تأثیر نامطلوبی در روند درمان و پیشبرد اهداف جلسه می گذارد.

همدلی در کوچینگ نیز از اساسی ترین و مهم ترین پایه های جلسات کوچینگ و ارتباط میان کوچ و مراجع است. فضای حاکم بر جلسه کوچینگ باید به گونه ای باشد که در آن مراجع با احساس امنیت و راحتی هر آن چیزی را که فکر می کند در پیشبرد اهداف خود مهم است مطرح کند و چون جلسات کوچینگ بر پایه خودآگاهی و رسیدن به آگاهی هایی از درون خود فرد است اگر این فضا شفاف نباشد و مراجع احساس راحتی نکند تا درونیات خود را به صورت واضح و روشن آشکار کند و چون کوچ، نقش آیینه ای را دارد که قرار است درونیات فرد را آن طور که هست نمایان کند، هدف جلسات کوچینگ محقق نمی شود و فرد به شناخت و خودآگاهی درست و واقعی از خود که منجر به رسیدن به راهکاری شایسته و مناسب با شرایط خودش است نمی رسد و جلسه کوچینگ از اصالت خود خارج می شود. بنابراین همدلی در کوچینگ از اهمیت به سزایی برخوردار است که کیفیت جلسات به داشتن این اصل مهم گره خورده است.

همدلی در کوچینگ با همدلی در روانشناسی و همدلی در مشاوره تفاوت هایی دارد. چون رویکرد کوچینگ و مشاوره از یکدیگر جداست. مشاور در یک جایگاهی قرار دارد که مراجع به او رجوع کرده است تا راهکاری را دریافت کند و با به کارگیری آن مشکلاتش را برطرف بکند. لذا وقتی شخص مشاور همدلانه به صحبت های مراجع گوش می سپارد در بهترین حالت سعی می کند با داشتن همدلی دلسوزانه راه حل مناسبی را به فرد ارائه دهد. نقش همدلی در این که مشاور بتواند راهکار درستی را متناسب با شرایط آن شخص بدهد نیز کاملاً پررنگ است. اما در کوچینگ چون جلسات با این روش انجام می شود که کوچ حق ارائه هیچ راهکاری را ندارد و این خود مراجع است که در طول جلسه با رسیدن به خودآگاهی و نسبت به شرایط خود راهکاری را از دل امکانات و اقتضائات خودش بیرون می آورد کوچ فقط آن بخشی از همدلی را در طول جلسه خواهد داشت که به صورت هم سطح و به دور از قضاوت بتواند بدون درگیر کردن آگاهی ها و باورها و اعتقادات خود و با فهم احساسات و تجربیات و هیجانات مراجع فضای امن و راحتی را برای مراجع فراهم کند تا مراجع با احساس آرامش و امنیت روان و خاطر مسائل خود را به راحتی و بدون ترس بازگو کند.

یک کوچ برای این که همدلی در کوچینگ را تقویت کند نیازمند این است که عوامل موثر بر همدلی و راهکارهای تقویت همدلی در کوچینگ را شناسایی کرده و با به کار بردن آن ها بتواند با تقویت این اصل مهم کیفیت جلسات خود را ارتقا بخشد.

عوامل موثر بر همدلی

نتایج تحقیقات از این قرار است که تفاوت جنسیتی در ابراز همدلی موثر است، نمرات زنان در آزمون های همدلی بالاتر است و همچنین میزان همدلی شناختی زنان بیشتر از مردان است. دو عامل اصلی ژنتیک و محیط در ایجاد توانایی همدلی نقش مهمی دارند.

ژن هایی که شخصیت کلی هر فرد را شکل می دهند از طریق والدین منتقل می شوند مثل دلسوزی و شقفت و همدلی. و همچنین افراد از طریق والدین و دوستان و جامعه و محیط همدلی را می آموزند.

بخش های خاصی از مغز در داشتن روحیه همدلی نقش دارند از جمله قشر سینگولاتس قدامی و انسولای قدامی. رویکردهای جدید بر فرآیندهای شناختی و عصبی متمرکز هستند که زمینه ساز همدلی هستند. در واقع تجربه همدلی دارای اجزای مهم عصب شناختی است. توانایی درک احساسات و انعکاس صحیح در برابر این احساسات با فعال شدن نورون های آینه ای در مغز در ارتباط است. مثلاً یک ناحیه ای از مغز وجود دارد که به شکنج پیشانی تحتانی معروف است که نقش مهمی در همدلی دارد و اشخاصی که در این قسمت از مغز دچار آسیب دیدگی می شوند در تشخیص حالت چهره ها دچار مشکل هستند.

بعضی مواقع تعصبات شناختی فرد بر نحوه درک و برداشت از جهان اطراف تأثیر گذار است. به طور مثال  اکثراً عدم موفقیت دیگران را به خصوصیات درونی آن ها نسبت می دهند و عامل کمبودهای خود را عوامل بیرونی می دانند. در نتیجه درک همه عواملی که در بروز یک موقعیت اثر می گذارند دشوار می شود و در نتیجه احتمال دیدن وضعیت از مناظر دیگر کاهش پیدا می کند.

در بعضی موارد بعضی ها احساس می کنند کسانی که دچار مشکل هستند یک تفاوت اساسی با آن ها دارند و این ممکن است میزان درک و احساس همدلی را پایین بیاورد.

در همدلی تغییرات و طیف هیجانات افراد نیز موثر است. اگر افراد قابلیت درک هیجانات مختلف را داشته باشند می توانند هیجاناتی را درک کنند که خودشان به طور کامل تجربه نکرده اند. و این می تواند شامل احساس همدلی با افراد و حتی شخصیت های خیالی باشد. مثلاً همدلی با شخصیت های داستانی ما می توانیم طیف گسترده ای از هیجانات را تجربه کنیم که در واقعیت شاید هرگز با این تجربیات رو به رو نشویم.

قدرت تشخیص، بخش مهمی از زندگی است و ما ناگزیر از تشخیص هستیم. باید روزانه تشخیص ها و تصمیمات زیادی داشته باشیم ( چه چیزی را بپوشیم، چه چیزی را بخوریم، چه چیزی را گوش بدهیم، کجا برویم، چه کاری را انجام دهیم). تشخیص دادن تصمیمات و اقدامات درست برای زندگی سالم ضروری است اما قضاوت کردن مسئله متفاوتی است. برای همدلی کردن نباید قضاوت کرد. قضاوت یعنی این که آن گونه که ما فکر می کنیم و تصمیم می گیریم درست است و نظر و رفتار و اقدامات دیگران اشتباه است. قضاوت هم به خود ما و هم دیگران آسیب می زند و ما را از دیگران دور می کند و قضاوت کردن یک محدودیت نگرش و ذهنی در ما ایجاد می کند که اجازه نمی دهد بتوانیم گزینه ها و امکان های متعدد و متفاوت را ببینیم. وقتی ما بخواهیم شخص دیگری را قضاوت بکنیم میزان همدلی خود را با او به میزان زیادی کاهش می دهیم.

همدلی در کوچینگ

اگر ما احساس تهدید داشته باشیم میزان همدلی ما کم می شود. وقتی احساس می کنیم فرد یا یک موقعیتی برای ما، تهدیدکننده هستند همدلی کردن غالباً کار دشواری می شود. این که چرا احساس تهدید می کنیم نیز بستگی به افکار و نگرش ها و تصورات و تجربیات گذشته ما دارد و در آن لحظه تمام این ادراکات درگیر شده و از آن دید دیگران را اسکن می کنیم و اگر احساس کنیم که تهدیدی در پیش است به فکر فاصله گرفتن هستیم تا نزدیک شدن و همدلی کردن.

ترس نیز عامل اصلی است که باعث بروز عوامل دیگر نیز می شود به عنوان مثال احساس تهدید هم ناشی از ترس است و در حالت کلی و ابراز نکردن همدلی از ترس ناشی می شود. البته ترس یک هیجان طبیعی است که اگر بتوانیم آن را بپذیریم و یا ابراز کنیم و حل و فصل کنیم، تأثیرات مثبتی خواهد داشت. از جمله همدلی کردن و بدون ترس بیش از حد و نادرست داشتن از ارتباط داشتن با دیگران. چرا که وقتی ترس حقیقی نباشد ممکن است مردم و یا موقعیت ها را حتی در زمانی که واقعاً ترسناک نیستند ترسناک ببینیم و تصور کنیم که این ترس ناشی از دیگران است در صورتی که از درون خود ما نشأت می گیرد. ما وقتی به ترس ها اجازه بروز و کنترل هیجاناتمان را می دهیم باعث می شود بخواهیم برای دفاع از خودمان دیگران را قضاوت کنیم و این میزان همدلی ما را کاهش می دهد.

راهکارهایی برای تقویت همدلی

درست است که عوامل زیادی در داشتن همدلی موثر هستند اما خبر خوب این است که همدلی مهارتی است که می توان آن را یاد گرفت و تقویت کرد. اگر بخواهی مهارت های همدلی خود را ارتقا دهیم، اقدامات مختلفی است که می توانیم انجام بدهیم.

با تمرکز و بدون حواس پرتی حرف های مردم را بشنویم.

در هنگام صحبت به زبان بدن و دیگر ارتباطات غیرکلامی دیگران توجه کنیم.

سعی کنیم حتی اگر با دیگران مخالف هستیم آن ها را درک کنیم .

برای آشنایی بیشتر با دلایل و رفتار و دیدگاه های دیگران از آن ها سوال کنیم.

خود را به جای دیگران قرار دهیم و دنیا را از دید دیگران ببینیم.

به دیگران فرصت دهیم تا احساسات و هیجانات خود را به راحتی بیان کنند.

در مورد احساسات واقعی خود، آگاهی داشته باشیم تا بتوانیم به درستی احساسات دیگران را درک کنیم.

در زمان همدلی مقایسه انجام ندهیم.

از نصیحت کردن خودداری کنیم.

به هنگام همدلی آن ها را مقصر ندانیم و سرزنش نکنیم.

به این توجه کنیم که انسان ها تغییر می کنند و دائماً نظرات و عقاید یکسانی ندارند. همین امر باعث می شود از یک دید ثابتی به افراد نگاه نکنیم.

دیدگاهتان را بنویسید